ساده ترین جواب

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم

چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان

رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به

من بگو چه می بینی؟

واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم .

هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟

واتسون گفت:

ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید

اوایل تابستان باشد.

از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در مواذات قطب است، پس ساعت باید

حدود سه نیمه شب باشد.

شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت:

واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که

چادر ما را دزدیده اند!!!

تست روانشناسی1

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را بخوانید و شخصیت خودتان را محک بزنید.

۱ـ دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح می کنید؟

آبی تیره، شفاف،  گل آلود، سبز

۲ـ کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث

۳ـ فرض کنید در راهرویی راه می روید. دو در می بینید، یکی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو و هر دو در نیز باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است، آیا آن را برمی دارید؟
بله، خیر

۴ـ این رنگ ها را ترجیح می دهید چگونه اولویت بندی شوند؟
قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید

۵ـ دوست دارید از نظر ارتفاع در کدام قسمت کوه باشید؟

۶ـ در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوه ای، سیاه یا سفید

۷ـ طوفانی در راه است، کدامیک را انتخاب می کنید؟
یک اسب یا یک خانه

. . .
. .
.
.
.
.
.
.
.

.


پاسخ ها :
۱٫ آبی تیره: دارای شخصیتی پیچیده.
شفاف: به سادگی قابل درک.
سبز: آسان گیر و بی خیال.
گل آلود: آشفته و سردرگم.

۲٫ دایره: سعی می کنید طوری رفتار کنید که خوشایند همه باشد.
مربع: خودرای و خود محور هستید.
مثلث: یک دنده و لجباز. (اندازه اشکال با خودخواهی و منیت شما ارتباط مستقیم دارد)

۳٫ بله: شما آدم فرصت طلبی هستید.
خیر: آدم فرصت طلبی نیستید.

۴٫ این سئوال، اولویت های شما در زندگی را مشخص می کند.
قرمز: شهوت و دلبستگی.
آبی: دوستان و روابط.
سبز: شغل و حرفه.
سیاه: مرگ.
سفید: ازدواج.

۵٫ میزان ارتفاعی که انتخاب می کنید رابطه مستقیم با میزان جاه طلبی شما دارد.

۶٫ قهوه ای: فروتن و خاکی.
سیاه: غیرقابل پیش بینی و سرکش و هیجان انگیز.
سفید: برتر و مغرور و تاثیرگذار.
۷٫ این سئوال، اولویت های شما به هنگام مشکلات را تعیین می کند.
اسب: همسر.
خانه: فرزندان.

تست روانشناسی

 

با دیدن این عکس وپاسخ دادن به راحتی شخصیت خودرا مشخص کنید

تابلویی که در عکس می‌بینید جاده‌ای را نشان می‌دهد که به یک خانه منتهی می‌گردد. این صحنه چه چیزی کم دارد؟
- یک درخت
- یک آبگیر (برکه)
- آدمها
- یک تکه ابر
- یک ماشین
.
.
.
.
.
.

.

.
درخت:
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید رشد معنوی خودتان است.
یک آبگیر برکه:
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید داشتن یک رویا است.
آدم ها:
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید رابطه داشتن با افراد دیگرست.
یک تکه ابر:
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید دوستتان است.
یک ماشین:
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید پول است

فقط مادر

آیا می دانید؟

بدن انسان می تونه تا ۴۵ واحد درد رو تحمل کنه.

اما زمان تولد، یک زن تا ۵۷ واحد درد رو احساس می کنه

این معادل شکسته شدن همزمان ۲۰ استخوانه!

مادرتون رو دوست داشته باشید…

زیباترین فرد روی زمین..

بهترین منتقد ما…

و قویترین حامی ما…

“مادر”

داستان مادر شوهر

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.

کاش بچه بودیم

بچه ها به ۵ دلیل دوست داشتنی هستند:

۱.گریه می کنند چون گریه کلیدبهشته.

۲.قهرکه می کنند زودآشتی می کنند چون کینه ندارند.

۳.چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند.

۴.باخاک بازی می کنند چون تکبر ندارند.

۵.خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون

آرزوهای دراز ندارند.

شما هم بخندید

 

 

پنج خوردنی مفید برای کمک به خوابیدن_(تقدیم به ترویجی ها)

در اینجا فهرست پنج غذا ذکر شده که در واقع می‌توانند به شما کمک کنند به خواب بروید.

به گزارش پایگاه اینترنتی کرین، یکی از این مواد غذایی مفید برای کمک به خوابیدن گیلاس‌ها هستند. گیلاس‌های تازه یا خشک یکی از منابع غذای طبیعی ملاتونین هستند، ماده شیمیایی که ساعت درونی بدن را برای تنظیم خواب کنترل می‌کند. محققانی که گیلا‌س‌های ترش را مورد آزمایش قرار داده‌اند و متوجه سطح بالای ملاتونین شدند، توصیه ‌کرده‌اند این گیلاس‌ها را یک ساعت قبل از وقت یا قبل از سفر وقتی می‌خواهید در هواپیما بخوابید، بخورید.

خوردنی بعدی موزها هستند. پتاسیم و منیزیم شل کننده‌های طبیعی عضلات هستند و موزها منبع غنی از این دو عنصر هستند. موزها همچنین حاوی آمنیو اسید الـ تریپتوفان هستند که در مغز به «HTP ـ ۵» تبدیل می‌شود. «HTP ـ ۵» به نوبه خود به سروتونین (یک ناقل عصبی آرامش دهنده) و ملاتونین تبدیل می‌شود.

نان تست نیز از گروه غذاهای غنی از کربوهیدرات است که موجب تولید انسولین می‌شوند و با افزایش سرعت آزادسازی تریپتوفان و سروتونین (دو ماده شیمیایی که شما را آرام کرده و به خواب می‌برند) ترغیب به خوابیدن می‌کنند.

خوردنی مفید بعدی بلغور جو است. یک کاسه بلغور جو مثل نان تست قند خون را بالا می‌برد که آن هم به نوبه خود تولید انسولین می‌کند و مواد شیمیایی مغزی ترغیب کننده خواب آزاد می‌کند. جوها غنی از ملاتونین هستند که ممکن است مردم از آن‌ها به عنوان یک کمک برای خوابیدن استفاده کنند.

شیر گرم نیز آخرین گزینه است. شیر هم مثل موز حاوی آمینو اسید ال- تریپتوفان است که به «HTP ـ ۵» تبدیل می‌شود و سروتونین آرامش بخش آزاد می‌کند. شیر هم حاوی کلسیم زیاد است که خواب را زیاد می‌کند.

ّپاییز..همون بهار عاشق..به یاد اونایی که پاییز رو دوس دارن

به یاد بهار نود

هه ر کوردم

 

 

بــه‌ ده‌ربــه‌ده‌ری یـان له‌ ماڵــی خــۆم

له‌ خــاکی ئــه‌ره‌ب،له‌ ئێــــران و ڕۆم

 کۆک و پۆشته ‌بم،ڕووت و ڕه‌جاڵ بم

کۆشــکم ده‌قات بــێ،وێــرانه‌ مـاڵ بم

ئازا و ڕزگــار بم شــادان و خــه‌ندان

یـان زنجیر له‌ مل له‌ سووچی زیندان

سـا‌‌غ بم جحێڵ بم بگرم گوێ سوانـان

یــان زار و نــزار له‌ نـه‌خۆشــخــانان

دانــیشـــم له‌سه‌ر ته‌ختــی خونـــکاری

یــان لــه‌ کۆڵانــان بــکـــه‌م هـــه‌ژاری

کــوردم و له‌ ڕێی کــورد و کوردستان

ســه‌ر له‌ پێناوم گیــان له‌ســه‌ر ده‌سـتان

بـه‌ کــوردی ده‌ژیم بـه‌ کــوردی ده‌مرم

بــه‌ کــوردی ده‌یــده‌م وه‌رامــی قــه‌برم

بــه‌ کــوردی دیــسان زیندوو ده‌بــمه‌وه‌

لــه‌و دنیاش بۆ کــورد تـێ هه‌ڵده‌چمه‌وه‌

ماموستا هه‌ ژار

 

مهربونم..

 
هوا و هوش سه بود، دلم بسی تنگ...
بارون نم نم می یومد،سرد بود.
سوار اتوبوس شدم، حرکت کرد. بیرون و نگاه می کردم، ذهنم پر بود از علامت سوالایی که هنوز جوابی براشون نداشتم. شایدم جرات جواب دادن رو نداشتم... نمی دونم!!!
اتوبوس می رفت و من همچنان خیره به آدمای بیرون و غرق در افکارم بودم...
رسیم، تو ایستگاه پیاده شدم.
نقل های ریز ریز بارون رفته رفته شدیدتر می شد، دلم برا زیر بارون راه رفتن و خیس شدن تنگ شده بود... حسابی خیس شدم...
همه تندتند قدم برمیداشتن، ترس از خیس شدن وادارشون کرده بود که هر کدوم دنبال سقفی برا خیس نشدن باشن، شاید بارونو دوست داشتن ولی نمی خواستن خیس شن!!!
من همچنان قدم می ذاشتم، گاهی تند تند، گاهی آروم آروم... دوست داشتم بالا رو نگاه کنم و به خدا دست تکون بدم و بگم خوب خیسمون کردیااا، یکی طلبت... ولی نقل ها نمی زاشتن سرم و بگیرم بالا...
خوشحال بودم، آب از رو بینیم می چکید پایین و من تماشاش می کردم، چکه چکه چکه...
رسیدم، بدو بدو رفتم بالا... نرسیده بود...
منتظر بودم... عقربه های ساعت حرکت می کردند...
تیک تاک تیک تاک...
و من همچنان منتظر بودم، زمان می گذشت ترس تمام وجودمو به خودش گرفته بود، دیر کرده بود. می خواستم برم بیرون که صدای پاش اومد؛ دلم گواهی داد که خودشه... از پله ها می یومد بالا و من صدای پاهاشو می شمردم...
یک، دو، سه... چهارده، پانزده...
و بالاخره آخرین پله، اومد...
پا شدم... مهربون بود، مثل همیشه...
مرتب و تمیز... برق می زد
اون لحظه بود که فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده بود...
جامه ای تیره رنگ و براق زیبایی اش را دو چندان کرده بود...
منو نمی دید... من می دیدمش، حسم نمی کرد من حسش می کردم...
حرف می زد و من نگاه می کردم... ازم دور بود... سرد بود... ولی من شاد بودم...
شکایتی نداشتم. دوست داشتم تا صبح همینجوری خیره شم تو چشماش...
دوست داشتم بخنده و من تماشا کنم، وقتی می خنده دو تا چاله می یوفته رو صورتش که شیرینترش می کنه...
عاشق خنده هاشم...
و امروز هم برام شیرین بود... مثل خواب...
فاصله ی زیادی نداشتیم، نزدیک ام بود ولی دور...
ولی...
دور بود اما نزدیک.
 

خدایا...

 
 

ماهیها چقدر اشتباه میکنند

قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟

آزمون زندگی ما از قلابهایی است که وقتی اسیر طعمه اش میشویم

تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند...

حسد... کینه... خشم... انتقام... ترس... شهوت...

من اسیر کدامین طعمه خواهم شد؟؟؟

خداوندا دانشی عطا فرما تا از کنار قلابها

بگذریم که شاید دیگر فرصتی برای

برگشتن به پاکی دریا نباشد...

آمین.

خدایا به هممون کمک کن... تنهامون نزار...

نامهء چارلی چاپلین به دخترش

 

 

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست. او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونا اونیل ازدواج کرد و از او صاحب هفت یا هشت طفل شد، ولی فقط یکی از اطفالش، که ژرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالیست که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقاً او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب میکنند.

چند سال پیش وقتی ژرالدین تازه میخواست وارد عالم هنر شود، چارلی برای او نامه يی نوشت که در شمار زیباترین و شورانگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده يی را به تفکر وادار میکند.

* * *

ژرالدين دخترم:

اين جا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعهء کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.

نی برادر و نی خواهر تو و حتی مادرت، به زحمت توانستم بی اين که اين پرنده گان خفته را بيدار کنم، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم. من از تو دورم، خيلی دور. . . اما چشمانم کور باد، اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.

تصوير تو آن جا روی ميز هست. تصوير تو اين جا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آن جا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنهء پُرشکوه "شانزليزه" میرقصی. اين را میدانم و چنان است که گويی در اين سکوت شبانگاهی٬ آهنگ قدمهايت را میشنوم و در اين ظلمتهای زمستانی٬ برق ستاره گان چشمانت را می بينم.

شنيده ام نقش تو در نمايش پُرنور و پُرشکوه نقش آن شاهدخت ايرانيست که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش. اما اگر قهقههء تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گُلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هوشياری داد٬ در گوشه يی بنشين٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار. من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم. وقتی کودک بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم. قصهء زيبای خفته در جنگل٬ قصهء اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش میزدم و میگفتمش برو.

من در رويای دخترم خفته ام. رويا میديدم- ژرالدين٬ رويا. . .

رويای فردای تو، رويای امروز تو، دختری میديدم به روی صحنه٬ فرشته يی میديدم به روی آسمان٬ که میرقصيد و میشنيدم تماشاگران را که میگفتند: "دختر را میبينی؟ اين دختر همان دلقک پير است. اسمش يادت است؟ چارلی". آری، من چارلی هستم. من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت توست. برقص! من با آن شلوار گشادِ پاره پاره رقصیدم و تو در جامهء حریر شاهزاده گان میرقصی. این رقصها و بیشتر از آن٬ صدای کفزدنهای تماشاگران٬ گاه تو را به آسمانها خواهد بُرد. برو. آن جا برو، اما گاهی نیز به روی زمین بیا و زنده گی مردمان را تماشا کن.

زنده گی آن رقاصه های دوره گرد کوچه های تاریک را٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی میلرزد. من یکی از اینان بودم. ژرالدین٬ در آن شبها٬ در آن شبهای افسانه يی کودکیهای تو، که تو با لالایی قصه های من٬ به خواب میرفتی و من باز بیدار میماندم در چهرهء تو مینگریستم، ضربان قلبت را میشمردم و از خود میپرسیدم: چارلی، آیا این بچه گُربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟

. . . تو مرا نمیشناسی ژرالدين. در آن شبهای دور٬ بس قصه ها با تو گفتم٬ اما قصهء خود را هرگز نگفتم. اين داستانی شنيدنیست‌:

داستان آن دلقک گرسنه يی که در پست ترين محله های لندن آواز میخواند و میرقصيد و صدقه جمع میکرد. اين داستان من است. من طعم گرسنه گی را چشيده ام. من درد بی خانمانی را چشيده ام و از اين ها بيشتر٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج میزند٬ اما سکهء صدقهء رهگذرِ خودخواهی آن را میخشکاند٬ احساس کرده ام.

با اين همه من زنده ام و از زنده گان پيش از آن که بميرند نبايد حرفی زد. داستان من به کار تو نمی آيد٬ از تو حرف بزنيم. به دنبال تو نام من است: چاپلين. با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آن چه آنان خنديدند٬ خود گريستم.

ژرالدين در دنيايی که تو زنده گی میکنی٬ تنها رقص و موسيقی نيست. نيمه شب هنگامی که از سالن پُرشکوه تياتر بيرون می آیی٬ آن تحسين کننده گان ثروتمند را يکسره فراموش کن٬ اما حال آن رانندهء تاکسی را که ترا به منزل میرساند٬ بپرس٬ حال زنش را هم بپرس. . . و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت٬ چِک بکش و پنهانی در جيب شوهرش بگذار. به نمايندهء خودم در بانک پاريس دستور داده ام٬ فقط اين نوع خرجهای تو را بی چون و چرا قبول کند. اما برای خرجهای ديگرت بايد صورت حساب بفرستی.

گاه به گاه٬ با اتوبوس٬ با مترو شهر را بگرد. مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو: "من هم یکی از آنان هستم." تو یکی از آن ها هستی دخترم، نه بیشتر.

هنر پیش از آن که دوبالِ دور پرواز به آدم بدهد، اغلب دو پای او را نیز میشکند.

وقتی به آن جا رسیدی که یک لحظه، خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خود را به حومهء پاریس برسان. من آن جا را خوب میشناسم، از قرنها پیش آن جا، گهوارهء بهاری کولیان بوده است. در آن جا رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید. زیباتر از تو، چالاکتر از تو و مغرورتر از تو. آن جا از نور کورکنندهء نورافکنهای تياتر "شانزلیزه" خبری نیست. نورافکن رقاصه های کولی، تنها نور ماه است. نگاه کن، خوب نگاه کن. آیا بهتر از تو نمیرقصند؟

اعتراف کن دخترم. همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو میزند و این را بدان که در خانوادهء چارلی، هرگز کسی آن قدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ناسزایی بدهد.

من خواهم مُرد و تو خواهی زیست. امید من آن است که هرگز در فقر زنده گی نکنی، همراه این نامه یک چک سفید برایت میفرستم. هر مبلغی که میخواهی بنویس و بگیر. اما همیشه وقتی دو فرانک خرج میکنی، با خود بگو: "دومین سکه مال من نیست. این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد."

جستجويی لازم نيست. اين نيازمندان گمنام را٬ اگر بخواهی٬ همه جا خواهی يافت. اگر از پول و سکه با تو حرف میزنم٬ برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هرلحظه٬ به خاطر بندبازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه میروند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو میگویم دخترم: مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بندبازان بر روی ریسمان نااستوار٬ سقوط میکنند. شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب٬ این الماس٬ ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمیست.

شاید روزی٬ چهرهء زیبای شاهزاده يی تو را گول زند٬ آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی٬ همیشه سقوط میکنند. دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه٬ این الماس برگردن همه میدرخشد. . .

. . . اما اگر روزی دل به آفتاب چهرهء مردی بستی، با او یک دل باش، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه يی بنویسد. او عشق را بهتر از من میشناسد و او برای تعریف یکدلی شایسته تر از من است. کار تو بس دشوار است، این را میدانم.

به روی صحنه، جز تکه يی حریر نازک، چیزی بدن ترا نمیپوشاند. به خاطر هنر میتوان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت. اما هیچ چیز و هیچ کس دیگر در این جهان نیست که شایستهء آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند. برهنه گی، بیماری عصر ماست و من پیرمَردم و شاید که حرفهای خنده دار میزنم. اما به گمان من، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست میداری.

بد نیست اگر اندیشهء تو در این باره مال دهسال پیش باشد. مال دوران پوشیده گی. نترس، این دهسال ترا پیرتر نخواهد کرد. . .

پیشگو ئییهای ایل بیگی جاف  

 

نام ايل بيگي جاف در هيچ تذكره و كتاب وتراجم ايراني ذكر نشده است و تنها شرح مختصري ازاحوال او در مقدمه يك نسخه خطي نوشته شده است.در مقدمه كتاب مذكور آمده است كه ايل بيگي به سال 898 هجري به دنيا آمده است و در گذشت او در سال 961 هجري بوده است.

بنا به سند فوق، ايل بيگي در شهر زر متولد شده است و در همانجا مقدمات تحصيل را فراهم نموده و ظاهرا به متون فلسفه عرفاني و فلسفه اشراق توجهي داشته است.آنچه مسلم است اين است كه وي پيري روشن ضمير بوده و تا ليفاتي نيز داشته است كه متاسفانه از بين رفته است.

اشعار دل انگيز او در عين حال ساده و بي پيرايه است و مورد پسند عموم مي باشد.

وزن سروده هاي ايل بيگي هشت هجايي مي باشد . همان وزني كه زرتشت گا تا هاي خود را با آن سروده است.بيشتر سروده هاي ايل بيگي پيشگويي است.ايل بيگي در نوشته هايش پيدايش نادر شاه افشار و پيدايش قاجاريان و رژيم پهلوي را پيش بيني نموده و از ظلم و ستم آنان سروده ها دارد. پيشگوييهاي اين كتاب هر كدام در دوره و زمان مشخصي ف روي داده است از سروده هاي ايل بيگي نسخه هاي متعددي وجود دارد كه صحيح ترين آنها نسخه اي است كه در سال 1271 هجري قمري نوشته شده است.

كتابي در اين رابطه وجود دارد با اسم پيشگو ييهاي ايل بيگي جاف كه توسط آقاي صديق صفي زاده نوشته شده است.

 و اكنون نمونه اي از اشعار آن بزرگوار:

من به قه ولي گوران ده كم

قسه له ژير هه وران ده كم

هه موي له بو سوران ده كم

ئيطاعتي ده وران ده كم

هه روا بوه و هه روا ده بي

 

ئه و سا ئه داي وفا ده كم

سه رم پر شور سه و دا ده كم

هه رته ما شاي دونيا ده كم

رو به طوري سينا ده كم

هه روا بوه و هه روا ده بي

ئيران پر له ئاگر ده بي

حوكمي سولطان قاهر ده بي

سته م له خه لق صادر ده بي

ده وره ده وره اي نادر ده بي

هه روا بوه و هه روا ده بي

خاسان وه بي وه ته ن ده بي

مورغان دوور له چه مه ن ده بي

شاهان وه بي كفن ده بي

ده وران وه كامي زن ده بي

هه روا بوه و هه روا ده بي

ازادی خواه هندوستان : مختصری اززندگی وی ..........

گاندي در دوم اكتبر 1869 در روستايي در ايالت گجرات هند متولد شد. هجده ساله بود كه به راهنمايي يكي از دوستان خانوادگي، براي ادامه تحصيل به انگلستان فرستاده شد.

در آغاز ورود به لندن نهايت كوشش خود را به كار برد كه جنتلمن واقعي باشد، اما اقامت در لندن و آشنايي با محافل دانشگاهيان و شرق شناسان طبيعت ثانوي او را كامل كرد و از اين جوان محجوب، يك مرد شرقي مبادي آداب، آرام و كامل ساخت. در سال 1891 به وطن بازگشت و در بمبئي به وكالت پرداخت و پس از چندی به عنوان وكيل يك شركت تجاري مسلمان و هندي استخدام شد و در سال 1893 عازم شهر ناتال در آفريقاي جنوبي شد. در آفريقاي جنوبي او با مشاهده تبعيض نژادي، به خصوص در قبايل اقليت هندي تبار اين كشور، نهضت مبارزه با تبعيض نژادي را پايه گذاشت. او خاطره تلخ كتك خوردن مأمور قطاري را كه به او اجازه داد در كوپه درجه يك بنشيند تا پايان عمر فراموش نكرد. 

گاندي در حالي به وطن برگشت (سال 1917) كه شهرت خاص و عام يافته بود. ناشناس از وطن رفته و سرشناس برگشته بود. از حدود سالهاي بعد از جنگ جهاني اول تا بعد از جنگ جهاني دوم يعني حدود 33 سال بي وقفه براي نجات مردم خود و استقلال كشورش از يوغ انگليسيها مبارزه كرد تا بالاخره بعد از تحمل رنج هاي فراوان در اين راه و همراهی افرادی چون «جواهر لعل نهرو» در آگوست 1947 كشور هند را به استقلال و مردمش را به آزادي رسانيد. او پس از اعلام استقلال حاضر به قبول مقامي در حكومت هند نشد و رهبري كنگره را به نهرو داد. شيوه مبارزه ای مهاتما گاندی در نوع خود در جهان بي نظير بوده است. شيوه مبارزه او امروزه در جهان به عنوان يك الگو و فلسفه مطرح است، او هميشه بر حقيقت، صلح و عدم خشونت برای رسيدن به مقاصد تاكيد فراوان داشت. بعدازظهر روز 30 ژانويه 1948، تنها پنج ماه پس از استقلال هند، هنگامي كه مهاتما گاندي از خانه موقتي اش در دهلي به طرف يك جلسه دعا مي رفت، از ناحيه شكم و سينه هدف سه گلوله قرار گرفت و جان سپرد.

ده واقعیت جالب و خواندنی درمورد خواب

10واقعیت جالب و خواندنی درمورد خواب  - www.naznet.ir
 
١- همه خواب مى‌بینند
مردها خواب مى‌بینند. زن‌ها خواب مى‌بینند. حتى بچه‌ها خواب مى‌بینند. همه ما خواب مى‌بینیم، حتى کسانى که ادعا مى‌کنند که خواب نمى‌بینند هم خواب مى‌بینند. در واقع، پژوهشگران دریافته‌اند که افراد معمولاً هر شب چند بار خواب مى‌بینند که هر کدام بین ٥ تا ٢٠ دقیقه طول مى‌کشد. بنابراین، در یک طول عمر معمولى، افراد به طور میانگین شش سال را صرف خواب دیدن مى‌کنند!




٢- امّا اغلب خواب‌ها فراموش مى‌شوند
براساس برآوردهاى صورت گرفته توسط آلن هابسون، پژوهشگر خواب، در حدود ٩٥ درصد خواب‌ها کوته زمانى پس از بیدار شدن، فراموش مى‌شوند. چرا به یاد آوردن خواب‌ها دشوار است؟ براساس یک نظریه، تغییراتى که در مغز در خلال خوابیدن اتفاق مى‌افتد از پردازش و ذخیره‌سازى اطلاعات که براى شکل دادن حافظه مورد نیاز است، پشتیبانى نمى‌کند. اسکن مغزى از افراد به هنگام خواب نشان داده است که قطعه پیشانى، ناحیه‌اى که نقشى کلیدى در شکل دادن حافظه بازى مى‌کند، در خلال خواب REM (حرکات سریع چشم)، یعنى مرحله‌اى که خواب دیدن اتفاق مى‌افتد، غیرفعال است.





٣- همه خواب‌ها رنگى نیستند
با وجودى که در حدود ٨٠ درصد خواب‌ها رنگى هستند امّا درصد کمى از افراد ادعا مى‌کنند که فقط خواب‌هاى سیاه و سفید مى‌بینند. در یک مطالعه، افرادى که در حال خواب دیدن بودند را از خواب بیدار مى‌کردند و از آ‌نها مى‌خواستند که از یک طیف رنگ، رنگى که مطابق با خوابشان بوده را انتخاب کنند. بیشترین رنگى که انتخاب شد، رنگ‌هاى روشن و ملایم بودند.





٤- خواب زن‌ها و مردها متفاوت است
پژوهشگران به تفاوت‌هایى بین محتواى خواب‌هاى زن‌ها و مردها پى برده‌اند. در یک مطالعه، چنین نتیجه‌گیرى شده است که مردها بیشتر از زن‌ها خواب‌هایى درباره پرخاشگرى مى‌بینند. براساس گفته‌هاى ویلیام دامهوف، پژوهشگر خواب، زن‌ها خواب‌هاى طولانى‌تر و با شخصیت‌ها و اشخاص بیشتر مى‌بینند. در ارتباط با شخصیت‌هایى که نوعاً در خواب‌ها ظاهر مى‌شوند، در خواب مردها تعداد شخصیت‌هاى مرد دو برابر تعداد زن‌هاست در حالى که زن‌ها درباره هر دو جنسیت تقریباً به طور برابر خواب مى‌بینند.



٥- حیوانات هم احتمالاً خواب مى‌بینند

آیا تا کنون سگ یا گربه‌اى را دیده‌اید که پا یا دمش را در هنگام خواب تکان مى‌داده است؟ هر چند با اطمینان نمى‌توان در این مورد صحبت کرد اما پژوهشگران معتقدند که حیوانات نیز احتمالاً خواب مى‌بینند. حیوانات نیز مانند انسان‌ها، مراحل خواب شامل چرخه‌هاى REM و NREM را طى مى‌کنند. در یک مطالعه، به گوریلى چند نماد به عنوان ابزار ارتباطى آموخته شد. در یک مقطع، گوریل علامت «شکل خواب» را انتخاب کرد و این احتمالاً نشانگر این بود که تجربه خواب دیدن داشته است.




٦- شما مى‌توانید خواب‌هایتان را کنترل کنید
خواب روشن خوابى است که شما با وجودى که هنوز در حال خواب هستید اما از این که دارید خواب مى‌بینید آگاهى دارید. در خلال این نوع خواب، شما مى‌توانید غالباً محتواى خوابتان را کنترل یا هدایت کنید. تقریباً نیمى از مردم مى‌توانند به یاد آورند که حداقل یکبار چنین خوابى را تجربه کرده‌اند و برخى افراد به دفعات چنین تجربه‌اى را داشته‌اند.





٧- هیجانات منفى در خواب‌ها متداول‌ترند

در طول یک دوره چهل ساله، کالیون هال، پژوهشگر، بیش از ٥٠ هزار خواب را از دانشجویان دانشکده ثبت کرد. این گزارش‌ها در خلال دهه ١٩٩٠ توسط یکى از دانشجویان هال به نام ویلیام دامهوف در دسترس عموم قرار گرفت. گزارش خواب‌ها نشان داد که بسیارى از هیجانات از جمله شادى، لذت و ترس در خواب‌ها وجود داشته است. متداول‌ترین هیجانى که در خواب‌ها وجود داشته اضطراب بوده و به طور کلّى هیجانات منفى بسیار بیشتر از هیجانات مثبت بوده است.



٨- نابینایان نیز خواب مى‌بینند

با وجودى که کسانى که قبل از پنج سالگى بینائیشان را از دست داده‌اند، در دوران بزرگسالى خواب‌هاى تصویرى نمى‌بینند امّا هنوز خواب مى‌بینند. علیرغم فقدان تصاویر، خواب افراد نابینا به همان پیچیدگى و روشنى افراد بیناست. خواب افراد نابینا به جاى حس تصویرى، معمولاً شامل اطلاعاتى از دیگر حواس نظیر صوت، لمس، مزه، شنوایى و بویایى است.




٩- در هنگام خواب دیدن، عضلاتتان فلج هستند
مشخصه خواب REM، مرحله‌اى که خواب دیدن در خلال آن اتفاق می‌افتد، فلج عضلانى است. چرا؟ این پدیده، فقدان کشیدگى طبیعى عضلانى در خواب نام دارد و شما را از حرکت و نقش بازى کردن در خواب‌هایتان به هنگام خوابیدن باز مى‌دارد. اساساً به دلیل آن که نورون‌هاى حرکتى تحریک نمى‌شوند، بدن شما حرکت نمى‌کند.


در برخى موارد، این فلج عضلانى حتى تا ١٠ دقیقه پس از بیدار شدن نیز ادامه مى‌یابد. وضعیتى که به آن فلج خواب مى‌گویند. آیا تا کنون برایتان پیش آمده که وسط یک خواب وحشتناک از خواب پریده باشید و ببینید که قادر به حرکت نیستید؟ با وجودى که این تجربه ترسناکى است امّا به عقیده متخصصان کاملاً عادى است و تنها چند دقیقه طول مى‌کشد تا کنترل عادى عضلانى باز گردد.


١٠- بسیارى از خواب‌ها عمومیت دارند

با وجودى که خواب‌ها غالباً به شدّت تحت تأثیر تجربیات فردى ما هستند امّا پژوهشگران دریافته‌اند که برخى موضوعات در بین فرهنگ‌هاى مختلف، بسیار مشترکند. براى مثال، آدم‌ها در سراسر دنیا غالباً خواب‌هایى درباره تحت تعقیب بودن، مورد حمله قرار گرفتن و یا پرت‌شدن مى‌بینند. خواب‌هاى مشترک دیگر شامل رویدادهاى مدرسه، احساس یخ‌زدگى و بى‌حرکتى، دیر رسیدن، پرواز و عریان بودن در بین جمع مى‌باشد

هفت علامتی که دروغگو ها را لو می دهد..!

7 علامتی که دروغگو ها را لو می دهد..! - www.naznet.ir
 
علامتی که افراد دروغگو را لو می ‌دهد
به طور میانگین، همه مردم جهان، روزی دو مرتبه دروغ می‌گویند. برخی افراد، دروغگوهای خوبی نیستند و زود لو می‌روند اما برخی دیگر دروغگوهای قهاری هستند.

دوست دارید بدانید طرف مقابل‌تان در یک رابطه دروغ می‌گوید یا راست؟ به این ۷ نشانه دقت کنید:

۱. اضطراب و عرق کردن: شناخته‌ترین نشانه‌هایی که می‌تواند یک فرد دروغگو را لو دهد، عرق کردن و اضطراب اوست. زمانی که ما دروغ می‌گوییم همیشه می‌ترسیم لو برویم. به همین دلیل دچار اضطراب می‌شویم و اضطراب با افزایش ضربان قلب و عرق کردن همراه است. اما این موضوع در رابطه با همه مردم صادق نیست. برخی افراد به دروغگویی عادت دارند و دچار اضطراب نمی‌شوند!

۲. صدای خیلی زیر یا خیلی بم: روان‌شناسان معتقدند صدا، علامت خوبی برای شناسایی دروغگو است. چرا؟ در واقع این ما نیستیم که صدا را کنترل می‌کنیم. مغز بر اساس احساساتی که داریم آن را به شکل اتوماتیک تنظیم می‌کند. وقتی دروغ می‌گوییم، می‌ترسیم رسوا شویم. به همین علت معمولا تن صدا تغییر می‌کند و خیلی زیر یا خیلی بم می‌شود.

۳. سخنان ضد و نقیض: دروغگوها به دلیل ترس از رسوا و شرمگین شدن تعادل احساسی درستی نداشته و حتی حرف‌های آنها کم و بیش ضد و نقیض است. برای آنکه مطمئن شوید یک فرد دروغ می‌گوید از او بخواهید دقیقا حرفی را که در یک موقعیت خاص زده برای شما در مواقع مختلف تکرار کند، حتی سوالات متفاوت و مدام در مورد همان مساله می‌تواند ثبات فکری دروغگو را بر هم بریزد.

۴. میمیک‌های غیرمعمول: پلک زدن‌های مداوم، مالیدن پلک، نگاه‌های مبهم... همگی اینها نشانه میمیک صورت یک فرد حین دروغ گفتن است. صورت دقیقا احساساتی را که داریم نشان می‌دهد و کنترل عمقی آنها کمی سخت است. اگر فردی میمیک غیرطبیعی و غیرمعمول دارد و حین صحبت با شما دچار تیک خاصی مثل مالیدن پلک می‌شود، می‌توانید به حرف‌های او شک کنید.

۵. ژست‌های مخصوص: سرفه کردن درون مشت، بالا بردن دست روی سر و عقب بردن بالاتنه موقع حرف زدن از جمله ژست‌های آدم‌های دروغگو است. البته باید مراقب هم بود. برخی دروغگوها برای آنکه احساسات‌شان نمایان نشود حین حرف زدن کاملا خنثی عمل می‌کنند.

۶. حرف زدن وسواسی: دروغگوها معمولا در صحبت کردن وسواس به خرج نمی‌دهند و همه مسایل را رو نمی‌کنند. اگر شما حین صحبت‌ها از فردی بخواهید با دقت بیشتری مسایل را برای شما بیان کند و به عبارتی وسواسی‌تر از او سوال کنید، معمولا دروغگو چون حافظه خوبی ندارد و در دور بعد قادر به بیان همان جواب‌ها نیست. درنهایت می‌توانید از زبان او این جملات را بشنوید «به من اعتماد نداری؟» اگر فردی واقعا دروغگو نباشد، خیلی سریع از کوره درنمی‌رود و برای بار دوم هم به برخی سوالات شما پاسخ می‌دهد.

۷. احساسات اغراق‌آمیز: وقتی فردی فقط با دهان می‌خندد یعنی یا می‌خواهد رعایت ادب کرده باشد یا دروغگوی ماهری است. یک لبخند صادقانه با عقب رفتن لب‌ها و چین خوردن پلک‌ها در سمت خارج همراه است. یک دروغگو معمولا تنها با دهان می‌خندد تا احساسات درونی خود را مخفی کند..

ده درس طلایی از انیشتین

10 درس طلایی از انیشتین - www.naznet.ir

 

در این مطلب به 10 نکته طلایی از درسهای زندگی آلبرت انیشتین این دانشمند بنام خواهیم پرداخت.امیداست با تفکر و تامل در این نکات طلایی و به کار بستن آنها در زندگی روزمره راههای زندگی متعالی را بیاموزیم.

 

1. کنجکاوی را دنبال کنید

"من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم"
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟
من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.
به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.
شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.


2. پشتکار گرانبها است

"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.
با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.


3. تمرکز بر حال

پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.
من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.
یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.


4. تخیل قدرتمند است

"تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است"
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟
تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است.
نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟
اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

 

5. اشتباه کردن

"کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد"
هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست.
اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید.
قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.
من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.

 

6. زندگی در لحظه

"من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد"
تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید.
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید.
بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید.
این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

 

7. خلق ارزش

"سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید"
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.
اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید.
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید.
بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد.
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.

 

8. انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید

"دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن"
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.
برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

 

9. دانش از تجربه می آید

"اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است"
دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.
شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.
تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!
وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

 

10. اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید

"اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد"
دو گام هست که شما باید انجام بدهید:
اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است.
گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید.
اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آن شماست

تاریخچه ی کلی کلمه ی OK!

تاریخچه ی کلی کلمه ی OK! - www.naznet.ir

 

  اوکی کلمه ای انگلیسی است ولی بسیاری از جوامع با زبان های دیگر نیز آن را  به کار می برند

 «اوکی» (ok) کلمه ای که این روزها ورد زبان بسیاری از افراد است. شاید به هر جایی از کشور خودمان هم که پا می گذارید این کلمه را می شنوید. حتی بسیاری از افراد در مکالمات تلفنی خود نیز گاهی مواقع این کلمه را استفاده می کنند.همان طور که همگان می دانند، اوکی کلمه ای انگلیسی است ولی بسیاری از جوامع با زبان های دیگر نیز آن را در میان کلمات شان به کار می برند.
اوکی در حقیقت یعنی کافی، قابل قبول، خوب و مناسب. همچنین برای نشان دادن موافقت نیز کاربرد دارد و در پذیرفتن کاری به صورت سوالی نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
این روزها بسیاری از زبان شناسان معتقدند که اوکی یکی از پرکاربردترین کلمات جهان است که در سطح جهان مورد استفاده قرار می گیرد. جالب است بدانید که برای تولد این کلمه روایات مختلفی وجود دارد.
اولین بار کلمه اوکی در سال ۱۷۹۰ در یک دادگاه در «سامبرکانتی» در تنسی آمریکا به ثبت رسید اما در سال ۱۸۱۵ و بعد از جنگ «نیواورلئان» این کلمه در کتاب خاطرات «ویلیام ریچاردسون» برای دومین بار به کار رفت. جمله ای که ریچاردسون، اوکی را در آن به کار برده بود چنین است:« ما به نیویورک سفر می کنیم، همه چیز اوکی است.» 
شاید تا آن زمان کسی توجه چندانی به این کلمه نداشت ولی در سال ۱۸۵۹ یک تاریخ دان اهل تنسی به نام«آلبیگنس والدو پاتنام» این کلمه را کشف کرد.
روایت دیگری که در مورد به وجود آمدن کلمه اوکی شنیده می شود این است:« در سال ۱۹۶۰ اعلام شد که اوکی(ok)برگرفته از دو کلمهoll korrect است یعنی همان کلمه all correct.این دو کلمه یعنی همه چیز صحیح است و  oll korrectنیز به صورت محاوره ای همین معنی را می دهد.»

نظریه دیگری نیز در مورد پرکاربردترین کلمه جهان می گوید:« اوکی ریشه سرخپوستی دارد یعنی در زبان سرخپوستان آمریکا Choctaw به صورت okeh تلفظ می شده و در سال ۱۹۶۴«پت سگر» شاعر آمریکایی در یکی از اشعارش به این موضوع اشاره می کند که okeh از کلمه Choctaw  در زبان سرخپوستان گرفته شده و حتی در دیگشنری زبان عامیانه آمریکایی ( دیگشنری اسلنگ) اوکی به صورت okeh آمده است.»
عده ای از زبان شناسان هم مدعی هستند که اوکی در دوران جنگ جهانی دوم پدید آمده است. آنها معتقدند در زمان جنگ جهانی دوم وقتی سربازان برای جمع آوری آمار کشته شده ها اقدام می کردند از کلمه killed استفاده می کردند. برای مثال اگر ۳۰ نفر کشته شده بودند می گفتند:«  killed 30» ولی وقتی کشته ای نداده بودند می گفتند:« O killed» یعنی تعداد کشته شدگان صفر بوده است. به تدریج برای اراعه آمار بدون کشته، کلمه ok به کار رفت. از آن زمان به بعد کلمه اوکی در زبان ها رایج شد.

معرفی ده نابغه برتر دنیا

وقتی صحبت از نوابغ اول جهان به میان می آید، ناخودآگاه نام "آلبرت انیشتین" به اذهان خطور می کند. اما بد نیست بدانید این فیزیکدان مشهور آلمانی جزو این لیست 10 نفره نیست زیرا ضریب هوشی یا همان IQ او در حدود 160 تخمین زده شده است. در اینجا به معرفی 10 نابغه اول جهان غرب می پردازیم که از ضریب هوشی بالاتری برخوردار بوده اند:

1- یوهان ولفگانگ فون گوته - آی کیو 210

معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir


"یوهان گوته" شاعر آلمانی با ضریب هوشی 210 ، نمایشنامه نویس، داستان نویس، دانشمند، سیاستمدار، کارگردان تئاتر، منتقد و هنرمندی آماتور بود که بزرگترین شخصیت ادبی عصر مدرن به شمار می رفت. در فرهنگ ادبی کشورهای آلمانی زبان این شخصیت از چنان جایگاهی برخوردار است که از اواخر قرن هجدهم آثار وی به عنوان آثار کلاسیک در نظر گرفته شده اند



2- لئوناردو داوینچی - آی کیو 205

معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir


"داوینچی" نقاش، مجسمه ساز، معمار، طراح و مهندس ایتالیایی دومین نابغه برتر جهان از ضریب هوشی 205 برخوردار بود. تابلوهای نقاشی "شام آخر" و "مونالیزا" این هنرمند از برجسته ترین آثار هنری دوره رنسانس محسوب می شد. یادداشت های به جا مانده از داوینچی حاکی است که وی از خلاقیت های بالای فنی برخوردار بوده به طوری که بسیار جلوتر از زمان خود به سر می برده است.



3- امانوئل سویدن برگ - آی کیو 205

معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir


"سویدن برگ"، مبتکر مسیحی و فیلسوف و دانشمند الهیات سوئدی بود که با برخورداری از ضریب هوشی 205 دست نوشته حجیمی از کلام الهی از وی به یادگار مانده است. اندکی پس از مرگ او، هوادارانش بلافاصله جمعیت پیرو فلسفه سویدن برگ را با هدف مطالعه در زمینه افکار وی راه اندازی کردند.



4- گوتفرید ویلهلم وون لایبنیتز - آی کیو 205


معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir


"وون لایبنیتز" چهارمین نابغه برتر جهان از ضریب هوشی 205 برخوردار بود. این فیلسوف برجسته آلمانی در رشته حقوق و فلسفه تحصیل کرد. این فیلسوف شهیر در زمان خود نقش قابل توجهی در مسائل سیاسی و دیپلماتیک اروپا ایفا کرد. وی در مقوله فلسفه و ریاضیات از جایگاه برجسته ای برخوردار بود.


5- جان استوارت میل - آی کیو 200

معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir


"استوارت میل"، فیلسوف، اقتصاددان و مبلغ مکتب سودمندگرایی انگلیسی بود که از ضریب هوشی 200 بهره برده بود. وی همچنین روزنامه نگاری برجسته در دوره اصلاحات قرن نوزدهم به شمار می رفت. وی از اصل سادگی در زندگی خود تبعیت می کرد.


6- بلز پاسکال - آی کیو 195


معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir



"بلز پاسکال"، ریاضیدان، فیزیکدان، فیلسوف مذهبی و استاد نثر فرانسوی بود. ضریب هوشی او 195 بود و اساس تشکیل تئوری مدرن احتمالات را بنا نهاد. وی همچنین زمینه گسترش تعلیماتی مذهبی را بنا نهاد که ادراک خدا را از طریق دل به جای منطق آموزش می داد.


7- لودویگ جوزف یوهان ویتگنشتاین - آی کیو 190

معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir


"لودویگ ویتگنشتاین" فیلسوف انگلیسی زاده شده در اتریش بود که ضمن برخورداری از ضریب هوش 190 به عنوان بزرگترین فیلسوف قرن بیستم به شمار می رفت. شخصیت این نابغه شهیر از جذابیت بسیاری در بین هنرمندان، نمایشنامه نویسان، شاعران، داستان نویسان، موسیقی دانان و حتی فیلم سازان برخوردار بود.


8- بابی فیشر - آی کیو 187

معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir


"بابی فیشر" که به روبرت جیمز فیشر معروف است، شطرنج باز ماهر آمریکایی بود که از ضریب هوشی 187 بهره برده بود. این نابغه مشهور در سال 1958 عنوان جوان ترین شطرنج باز تاریخ را به خود اختصاص داد. بازی خیره کننده وی در مسابقات قهرمانی جهانی 1972 افکار عمومی آمریکا را به بازی شطرنج هدایت کرد. فیشر بازی شطرنج را از سن 6 سالگی آموخت و در سن 16 سالگی با هدف وقف کامل خود به این بازی، ترک تحصیل کرد.


9- گالیلئو گالیله - آی کیو 185

معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir

"گالیله" فیلسوف علوم طبیعی، منجم و ریاضیدان ایتالیایی بود که به پیشبرد علوم حرکت، ستاره شناسی و قدرت مواد کمک شایانی کرد. وی از بهره هوشی 185 برخوردار بود و کشفیاتش از طریق تلسکوپ علم نجوم را متحول ساخت.


10- مادام دی استل - آی کیو 180

معرفی 10 نابغه برتر دنیا (+تصاویر) - www.naznet.ir


"نه لوئیز جرمانی نکر بارونس دی استل هولستین" معروف به مادام دی استل دانشمند، مبلغ سیاسی و سخنور فرانسوی - سوئیسی بود که از ضریب هوشی 180 سهم برده بود. وی به عنوان واسطه ای میان فرهنگ نو استعماری اروپا به مکتب رومانتیک گرایی به شمار می رفت. نوشته های او در زمینه های داستانی، نوازندگی، مقالات اخلاقی و سیاسی، انتقادات ادبی، مطالب تاریخی، خاطرات شخصی و شعر از شهرت بالایی برخوردار است.

پنجاه مزیت مرد بودن(مردها فقط بخونن)

50 مزیت مرد بودن (مرد ها بخوانند) - www.naznet.ir
 
 
1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک
و موارد دیگر که اینجا جاش نیست

۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

۳-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

۴-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید

۵-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است

۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه

۷-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

۸-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

۹-لازم نیست از ۱۸ سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد

۱۰- فقط شما میتونید برید استادیوم

۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

۱۲-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید

۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با موتوررو تجربه کنید

۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از ۱۲۰۰۰ اثر هنری خلق کنید

۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…

۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید

۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

۲۶- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

۲۷- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

۲۸- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته رو تماشا کنید

۲۹- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید

۳۰- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه

۳۱- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های
Brtاین قضیه رو خرابش کرد)

۳۲- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید

۳۳- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

۳۴- لباسهاتون ظرف ۴۸ ساعت دلتون رو نمیزنه

۳۵- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

۳۶- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت ۶ بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

۳۷- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی،
گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در ۳/۰ ثانیه بگذرانید

۳۸- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک
Lcd لنز چشم داشته باشید(رنگهای Lcd معمولا بالای ۱۶ میلیون میباشد)

۳۹- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

۴۰- فقط شما میفهمید که یک ۲۰۶ اسپرت خفن چقدر زیباست

۴۱- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

۴۲- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

۴۳- فرق Cd رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید

۴۴- با یک سرماخوردگی سه ماه در Ccu بیمارستان بستری نخواهید شد

۴۵- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

۴۶- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را
رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

۴۷- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد

۴۸- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

۴۹- بیش از ۶۰ درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)

۵۰- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟

بدون شرح...

خاطرات کتاب های ابتدایی قدیمی | www.naznet.ir

به یاد خواهر زاده گلم مانی کوچولو

بهارم و بهارم , با خود شادی می یارم

شکوفه های سفید , گلهای تازه دارم

 سه ماه دارم , همیشه فروردین اولیشه 

 اردیبهشت و خرداد ماههای بعدی میشه


جوجه.............

الهی به امید تو.

میوه و سبزی ارگانیک بخرید

تا به حال برای شما پیش آمده است که برای خرید میوه به مغازه رفته باشید.

ملاک شما برای خرید میوه چیست؟ بزرگی و کوچکی میوه، سفت یا نرم بودن آن، رنگ و بوی آن و ... .اگر مایل به خرید میوه ی سالم هستید، متن زیر را بخوانید.

غذاهای ارگانیک

میوه و سبزی اورگانیک

غذاهای ارگانیک غذاهایی هستند که تمام مراحل رشد آنها با سیستم طبیعی هماهنگ باشد و در تولید آنها از سموم دفع آفات گیاهی نظیر قارچ کش ها، علف هرز کش ها و ... استفاده نشده باشد. این غذاها علاوه بر حفظ محیط زیست و صرفه اقتصادی بالا ناشی از عدم استفاده از سموم دفع آفات گیاهی، برای سلامتی انسان نیز مفید هستند.

مصرف این غذاها برای کودکان و زنان باردار توصیه می شود.

این غذاها به صورت مستقیم و غیر مستقیم ارگانیک می شوند:

1- نوع مستقیم : اگر برای پرورش میوه و سبزی از مواد شیمیایی استفاده نشود و به جای آن از کودهای گیاهی و حیوانی استفاده شود، این محصول به طور مستقیم ارگانیک می شود.

2- نوع غیرمستقیم : سبزی و علوفه ای که برای خوراک دام و طیور استفاده می شود، باید از نوع اورگانیک باشد تا بتوان از سلامت فرآورده (مثل شیر)، اطمینان حاصل کرد.

از تمام غذاهای ارگانیک، تنها میوه ها و سبزی ها بر بدن انسان تاثیر مستقیم دارند. پس هنگام خرید آنها باید توجهی خاص داشت.

تاریخچه میوه های ارگانیک

بری اولین بار فردی به نام اشتانیر اقتصاددان آلمانی تحت عنوان اقتصاد کشاورزی، غذاهای ارگانیک را مطرح نمود. قوانین مربوط به این غذاها اولین بار در سال 1980در کشور های اروپایی وضع شد و فرانسه اولین کشوری بود که برای میوه ها و سبزی ها و غلات، برچسب دولتی با عنوان کشاورزی ارگانیک ارایه کرد.

از تمام کشورهای دنیا، تنها استرالیاست که 84 درصد از زمین های کشاورزی اش زیر کشت ارگانیک است.

به چه میوه هایی ارگانیک می گویند؟

1- میوه هایی را ارگانیک می گویند که در خاک لازم برای رشد آنها، از سه سال قبل از هیچ ماده شیمیایی استفاده نشده باشد، یا به عبارت بهتر خاک آن همیشه با مواد طبیعی، نظیر کمپوست گیاهی تقویت شده باشد. پس برای تهیه میوه اورگانیک، خاک کشاورزی هم باید ارگانیک باشد.

2- علاوه بر خاک مناسب از سموم دفع آفات گیاهی هم استفاده نشده باشد.

3- بر روی آنها اصلاح ژنتیکی صورت نگرفته باشد.

4- از برخی گازها برای رشد زودرس آنها استفاده نشود، مثل موز.

معیارهای تشخیص سبزی ها و میوه های ارگانیک

سبزی های اورگانیک

1- سبزی ها و میوه های ارگانیک دارای رنگ طبیعی هستند، یعنی نه خیلی پُررنگ تر از حد معمول و نه خیلی کم رنگ تر.

2- سبزی ها و میوه های ارگانیک دارای بافتی مناسب هستند، نه خیلی نرم هستند و نه خیلی سفت. پوست میوه های ارگانیک متناسب با میوه است و زیاد کلفت نیست.

3- اندازه میوه های ارگانیک مناسب است، نه بزرگ تر از حد معمول و نه کوچک تر از آن که در هنگام خرید مرکبات باید به این ویژگی توجه زیادی کرد. به خاطر داشته باشیم که همیشه میوه ی بزرگ، میوه خوش طعم و خوبی نیست.

4- میوه های ارگانیک دارای طعم و بوی مناسب هستند. بارزترین ملاک تشخیص میوه های ارگانیک از غیر ارگانیک، همین بو و طعم میوه است.

هدف از تولید میوه ها و سبزی های ارگانیک

*هدف عمده از تولید میوه و سبزی های ارگانیک طرفداری از محیط زیست و در واقع حفظ آن است.

* آغشته نشدن مواد شیمیایی با مواد غذایی و تهیه غذای پاک از دیگر اهداف آن است.

* طعم خوب، حفظ عناصر مغذی میوه و سبزی، مزه و کیفیت عالی هم از دیگر اهداف این نوع تولید است.

* مصرف این نوع میوه و سبزی باعث کاهش اگزما ، آسم و آلرژی می شود.

* این نوع کشاورزی باعث کاهش آلودگی خاک می شود و عناصر مفیدی مانند کلسیم ، آهن ، فسفر ، منیزیم و ویتامین C در سبزیجات باقی می ماند.

عوارض مصرف غذاهای غیر ارگانیک

- اختلال در کارآیی قلب و بروز اشکال در سیستم خون رسانی بدن

- اختلال در هضم غذا و کارکرد دستگاه گوارش

- ابتلا به پارکینسون و پوکی استخوان

- بروز نقص های ژنتیکی

- تولد نوزادانی با وزن کم و افزایش سقط جنین

- اختلال در ترشح هورمون رشد

تقدیم به تو

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.

 زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود.

 زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود.

 زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.

زيباترين هديه عمرم محبت تو بود.

 زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود.

 زيباترين اعترافم عشق تو بود...

چگونه شادتر باشیم

سلام

چند تا راه برای شادی در زیر هست امتحان کنید ولذتش رو ببرید واین تقدیم ناقابل رو از طرف دوست

کوچکترون پذیرا باشید

۱-بعضی اوقات یه سری کارها رو نا تمام انجام میدیم وهمین باعث میشه در طول روز مدام بهش فکر

کنیم واعصابمون رو خرد کنیم پس کارها رو یا کامل انجام بدیم یا فقط به همون قسمت که انجام دادیم

فکر کنیم

۲-جنبه مثبت مسائل رو ببینیم در هر شرایطی

۳-همواره به راه حل ها فکر کنیم تا خود مشکل چون همیشه هنوز یه راهی باقی مونده

۴-همیشه به خودمون فرصت بدیم (کاری که کمتر در قبال خودمون انجام میدیم)

۵-هر روز یه کاری که باعث شادیمون میشه انجام بدیم مثل خوردن یه غذایی که بهش علاقه داریم

۶-هر روز حداقل یه نفر رو شاد کنیم یا یه کلمه محبت امیز بگیم

۷-همیشه بدنبال پیدا کردن شادی باشیم مطمئن باشیم جوینده یابنده است

۸-افکار خودمون رو ارزیابی کنیم و افکاری که باعث ناراحتی میشن رو بریزیم بیرون

۹-ادمای شاد اکثرا تمرینای معنوی انجام میدن چه چیزی باعث شادی ما میشه همونا رو انجام بدیم

۱۰-نوع دوستی هیجانات منفی رو خنثی میکنه

۱۱-گذشت وعفو باعث شادی وصف ناپذیری میشه

۱۲-تا جایی که میتوانید بخندید خندیدن موجب ترشح یه سری هورمونایی میشه که شادی اورند

۱۳-هر روز یه کم مطالب شاد بخونید

۱۴-خاطرات خوبتون رو یاد داشت کنید برعکس همه

۱۵-بدن خودتون رو سالم و تندرست نگه دارید یه کم صبح ها حداقل دوتا حرکت ورزشی انجام بدیم

آینده را ما میسازیم..

سلام

دوست خوبم تا حالا فکر کردی ایندمونو  کی میسازه ؟جدا فکر کرده بودی؟؟؟؟

ما ایرانیها بهتر بگم ما ادما همیشه تو گذشته هامون زندگی میکنیم و میگیم اخ چرا اینجور شد چرا

اونجور شد نباید اینکارومیکردم این چرا  اون چرا وووووووو............درسته؟؟؟

ولی هیچ وقت فکر نمیکنیم که چه کار کنم دیگه فردا و فرداها این حرفها را نزنم و این جوری نشه ؟

راه حلش اینه که  در زمان حال زندگی کنیم یعنی از خودمون بپرسیم که من الان دارم چه کاری انجام

میدم و راه های انجام درست این کار چیه یا عواقب این کار چیه !!!!!!!!!!!!!

همیشه یادم باشه که یه راه حل دیگه وجود داره